غزل(بهار غمگسار ):
دراین بهاربی بهاردراین بهارتلخ وتار
گرفته اسمان دل چوابرسردسوگوار
دراین دیارغمزده ومردمی ستم زده
بهاراگرچه سرزده به شاخه نیست برگ وبار
دراسمان شهرمن فتاده بغض مرگ وغم
طراوتی به شهرنیست دراین بهارغمگسار
بکوبه ان یکانه مردبیادراین هجوم درد
بزن براین بهارزردترانه های ماندگار
نشسته ام دراین غروب به انتظاریک سحر
بیاسفیرخوش خبربزن شب سیه بدار
بزن به کوچه های دل چراغ روشناییت
دراین بهاربی بهاردراین شب سیاه تار
دوباره شهرکورمن پرازستاره کن بیا
فقط تومانده ای ازاین قبیله های تک سوار
نظرات شما عزیزان:
برچسبها: غزلیات